الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
48
الغدير ( فارسى )
عليك ، شيطان از كردارش پشيمان شده ، اما شما هنوز بساط فتنه و گمراهى خود را جمع نكردهايد . خدا مرا عذاب كند اگر شما را اذيت نكنم ! اى گروهى كه نمىدانم عربيد يا عجم ! نمىدانم به من هم همان حرفهايى را مىخواهيد بزنيد كه به معاويه زديد ؟ من پسر خالد بن وليدم ، پسر كسى كه تجارت سهمگين و دشوار را از سر گذرانده است . من پسر كسى هستم كه مرتدان به خاك و خون كشيد . به خدا اى پسر صوحان ، اگر به من خبر برسد كه يكى از اطرافيانم با مشت بر بينىات كوبيده و تو سرت را عقب كشيدهاى ، چنان بلايى بر سرت بياورم كه روزگارت سياه شود . واقدى گويد : يك ماه در آنجا اقامت داشتند ، و هرگاه عبد الرحمن سواره به جايى مىرفت آنان را همراه مىبرد ، و به صعصعه مىگفت : اى زنازاده ! كسى كه با خوشرفتارى اصلاح نشود ، بايد با بدرفتارى آدمش كرد . چرا حالا آن حرفهايى را كه به سعيد بن عاص و معاويه مىگفتى - و آنان مىگفتند : به خدا توبه مىبريم ، مگر ما چيزى به تو گفتهايم - ديگر نمىگويى ؟ روش او و آنان چنين بود تا روزى گفت : خدا از شما درگذشته است . پس به عثمان نامهاى نوشت و در آن رضايتش را از ايشان جلب نمود و در موردشان نظر خواست ، آنگاه عثمان آنان را به كوفه بازگردانيد . « 1 » اين جماعت بيشترشان مردانى باعظمت بودند كه در پاكى و صلاح و تقواى آنان مردم اتفاق نظر داشتند و به بلندى مقام و رفعت شأنشان معترف بودند . همين بايد مانع آزار و تبعيدشان مىبود و بايستى حاكم را وامىداشت كه آنان را از شهر و كاشانهشان آواره نكند و از شهرى به شهرى نراند و گوش به گزارش هر هرزهء بىايمان و جاسوسى نسپارد ، نه اينكه به استناد خبر مغرضانهاى كه جوانى بىسروپا بدهد ، آن مردان بزرگ و پاكدامن را كيفر دهد . خداى متعال مىفرمايد : اگر آدم زشتكارى براى شما خبرى آورد ، تحقيق كنيد ، مبادا از روى نادانى به عدهاى آسيب برسانيد ، آنگاه از كردهء خويش پشيمان
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 88 - 90 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 57 - 60 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 158 - 160 كه به عقيدهء او درستترين شكل اين ماجرا همين است ؛ تاريخ ابن خلدون : 2 / 387 - 389 ؛ تاريخ ابى الفداء : 1 / 168 ، حوادث سال 33 .